هیچ سیاستی برتر از صداقت نیست

داستان " خوف " روان شناس

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:12 ب.ظ - دوشنبه 12 اسفند 1398




گفتگوی مار و زنبور

روزی مار به زنبور گفت: 

انسان ها از ترس "ظاهر خوفناک" من  می میرند

 نه به خاطر نیش زدنم.

 اما زنبور قبول نکرد!

مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت: 

آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که

 در کنار درختی خوابیده بود.

 مار رو به زنبور کرد و گفت من او را میگزم

 و مخفی می شوم و تو 

در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خودنمایی کن.

مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن

 در بالای سر چوپان کرد. 

چوپان فورا از خواب پرید و گفت"ای زنبور لعنتی"

و شروع به تخلیه 

زهر کرد و بلند شد و رفت و بعد از چندی بهبود یافت.

این بار که باز چوپان در همان حالت بود مار و زنبور

 نقشه دیگری کشیدند.

 زنبور نیش زد و مار خودنمایی کرد!

چوپان از خواب پرید و همین که مار را دید

 از ترس پا به فرار گذاشت،

 و به خاطر وحشت از زهرِ آن مار،چند روز بعد از دنیا رفت... 

برخی از اتفاقات دنیا هم همین است، 

فقط به خاطر ترس از آنهاست که افراد نابود می شوند، 

ما رویاهایمان را زندگی نمی‌کنیم، 

ما در ترس‌هایمان زندگی می‌کنیم.





برچسب ها : اشعار علیرضا ابراهیم پور گیلانی , جملات قصار و زیبا , داستان , حکایت , گفتار بزرگان , سخنان بکر و ناب ,
دسته بندی : گفتار بزرگان , جملات زیبا , مطالب و موضوعات بکر , سه نقطه ... , حرف حساب , سخنان ناب , پند , خاطره , موعظه , داستان , متن های فلسفی ,
 

جملات زیبا " نقاش " پیکاسو

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 08:37 ق.ظ - سه شنبه 1 بهمن 1398




مادرم می‌گفت : 

اگر سرباز باشی ژنرال خواهی شد،

 اگر راهب باشی پاپ خواهی شد؛ 

در عوض من  نقاش  بودم   و 

پیکاسو شدم!


“پابلو پیکاسو”



برچسب ها : پابلو پیکاسو , علیرضا ابراهیم پور گیلانی رو , گفتار بزرگان و نیکان و نخبگان , جملات قصار و زیبا , اشعار بکر پارسی ,
دسته بندی : گفتار بزرگان , جملات زیبا , مطالب و موضوعات بکر , سه نقطه ... , سخنان ناب , خاطره , متن های فلسفی , جملات قصار ,
 

موعظه " کثیف " فاطمی نیا

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 06:32 ق.ظ - دوشنبه 6 آبان 1398




مشاجره ها و نزاع ها،
 نور باطن را خاموش میکند.
بسیاری از بی حالی ها و عدم نشاط ها 
به جهت مشاجرات است.

کم منزلی داریم که درآن پرخاش و تندی
 نباشد!
روزی چندتا پرخاش باشد،
 برکات را از منزل میبرد.

حتی اگر حق هم با تو بود ،
 در امور جزیی وشخصی مشاجره نکن ،
 چون کدورت می آورد.

مرحوم علامه جعفری از صاحب دلی نقل کرد:
در موضوعی که گمان میکردم
 حق با من است ،داشتم با همسرم مشاجره میکردم؛

 ناگهان صورت باطنی غضبم را نشانم دادند ! 
بسیار کریه وزشت بود!
 آن صورت نزدیکم آمد و گفت : 
کثیف! ساکت شو!
همین که متنبه شدم فورا
 "دست همسرم را بوسیدم و عذرخواهی" کردم.

    " استاد فاطمی نیا "



برچسب ها : اشعار علیرضا ابراهیم پور گیلانی , استاد فاطمی نیا , اشعار بکر پارسی , جملات قصار و زیبا , موعظه , پند ,
دسته بندی : سِرّ مَردانِ خدا , حدیث عشق , سخنان ناب , پند , خاطره , موعظه , مذهبی ,
 

خاطره " نگاه " فرهادی

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 11:19 ق.ظ - جمعه 19 بهمن 1397




بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، 
با دوستان خارجی نشسته بودیم به گفتگو
 یكیشان پرسید:

 آن پسرک سر چهار راه چه می‌فروخت؟
 مواد مخدر بود یا...
 من پاسخ دادم فال می‌فروخت 

پرسید فال چیه؟

 گفتم شعر، 
شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
 با هیجان گفت:
 یعنی شما از كشوری می‌آیید كه در
 خیابان‌هایش شعر می‌فروشند و مردم عادی 
پول می‌دهند و شعر می‌خرند؟؟!!

 می‌رفت سر میزهای مختلف و با شگفتی این را
 به همه می‌گفت! 

و این یعنی زاویه‌ی دید؛

یكی سیاهی می‌بیند و یکی زیبایی!


"از خاطرات اصغر فرهادی"



برچسب ها : اشعار علیرضا ابراهیم پور گیلانی , خاطره , اصغر فرهادی , جملات قصار و زیبا , گفتار بزرگان و نیکان ,
دسته بندی : گفتار بزرگان , جملات زیبا , مطالب و موضوعات بکر , حرف حساب , سخنان ناب , خاطره , جملات قصار ,
 

خاطره " سیرک " چاپلین

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 11:11 ق.ظ - چهارشنبه 3 بهمن 1397




با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید 
بلیط ، یه زن و شوهر با ٤ تا بچه شون جلوی 
ما بودند.
وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه قیمت 
بلیط هارو بهشون گفت، ناگهان
رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به
 همسرش انداخت،معلوم بود که
 پول کافی ندارد و نمیدانست چه بکند...!!

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک
 اسکناس ١٠ دلاری بیرون آورد و روی زمین
 انداخت، سپس خم شد و پول را 
از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت: 
ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد. 

مرد که متوجه موضوع شده بود، 
بهت زده به پدرم نگاه کرد و گفت: 
متشکرم آقا...!!

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
 بچه هایش شرمنده نشود، 
کمک پدرم را پذیرفت

بعد ازینکه بچه ها همراه پدر و مادرشان
 داخل سیرک شدند،
 ما آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه
 برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری
 افتخار کردم.

 "آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم رفته بودم"

سعی کنیم ثروتمند زندگی کنیم ، 
بجاى آنکه ثروتمند بمیریم...!

"چارلی چاپلین"



برچسب ها : چارلی چاپلین , اشعار بکر پارسی , خاطره , داستان , اشعار علیرضا ابراهیم پور گیلانی , دل نوشته , حکایت ,
دسته بندی : حکا یت , سِرّ مَردانِ خدا , مطالب و موضوعات بکر , سه نقطه ... , تصویر عشق , پند , خاطره , داستان , دل نوشته ,
 

خاطره " پهن " هوشنگ ابتهاج

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:16 ق.ظ - سه شنبه 16 مرداد 1397






هوشنگی ابتهاج تعریف میکرد:

 در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردم . دیدم قبل از اینکه توی قبر بذارنش ، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند ، در کف قبر ریختن. از یک نفر که اینکار رو داشت انجام میداد، سوال کردم که : 

این چه رسمی ست که شما دارید؟ گفت: توی رساله نوشته که این کار مستحبه و ما مدتهاست برا مرده هامون اینکار رو انجام میدیم . 

میگفت که چون برام تعجب آور بود، سریع گشتم یه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف، بهش گفتم :

کجاش نوشته؟ طرف هم میره تو بخش آیین کفن و دفن میت، آورد که بفرما. دیدم نوشته ، کف قبر، مستحب است یک وجب پهن تر باشد !!

« شفیعی کدکنی »



برچسب ها : هوشنگ ابتهاج , شفیعی کدکنی , علی رضا ابراهیم پور گیلانی , خاطره , داستان , حکایت ,
دسته بندی : گفتار بزرگان , جملات زیبا , خاطره , ترجمه ,
 

دوبیتی " دوستت دارم " ابراهیم پور گیلانی

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:08 ب.ظ - جمعه 8 بهمن 1395







               بِجانِ  شُورِ  شیرین  ،  شاٰ ه ُ و  شَه زاد

            همین   یک   جمله   دُنیا   را   تَکاٰن  داد

            عزیزم   "   دوستت دارم   "     کَماٰ  کاٰن

             قَسم   بَر   لیلیّ ُ   و  مَجنون ُ  و   فَرهاد


                         " علیرضاابراهیم پور گیلانی "
                                                           ۱۳۹۵



برچسب ها : علیرضاابراهیم پور گیلانی , اشعار علیرضاابراهیم پور , شعر , گفتار بزرگان , اشعار بِکر گیلانی , شعر پارسی , اَبَر ابراهیم پور گیلانی ,
دسته بندی : گفتار بزرگان , شعر , کلام وحی , خاطره , دوبیتی , دل نوشته ,
 

خاطره " روزی میآد که " شهیدابراهیم هادى

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:08 ق.ظ - یکشنبه 23 آبان 1395





اوایل  جنگ  بود و مرزها دست عراق بود ؛

در ارتفاعات  گیلان  غرب  بودیم  .

با حسرت به  ابراهیم  گفتم  :  یعنی  میشه

مردمِ  ما راحت  ازاین جاده عبور و به شهرِ

خودشون  برن  ؟

ابراهیم  هادی  گفت  :

چی  میگی  !؟

روزی  میآد   که   از  همین  جاده   مردمِ  ما

دسته دسته  به  کربلا  سفر   می‌کنند  .


-منبع :کتاب سلام بر ابراهیم ،صفحه ۱۲۷-



برچسب ها : خاطره , علیرضاابراهیم پور , شهید ابراهیم هادی , اشعار علیرضاابراهیم پورگیلانی , وصیّت شهید , دل نوشته , کتاب شبُ و تنهایی من ,
دسته بندی : وصیّت شهید , مطالب و موضوعات بکر , خاطره , دل نوشته ,
 

مطالب و موضوعات بِکر. " اولین جمله" پرستویی

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:08 ق.ظ - دوشنبه 5 مهر 1395






اولین جمله ای که ما در اول دبستان می‌آموزیم  ،  چیست؟

بابا  نان  داد    . . .     بابا  آب  داد

می دانید اولین جمله ای که انگلیسی ها در دبستان یاد می‌گیرند  ،

چیست  ؟

من  می توانم  بخوانم  و   بنویسم  . . .

و

اولین جمله ی  ژاپنی  ها  :

من  باید  بدانم   . . .

و این است که ما همیشه چشممان به دستِ پدر است و پدر  را

ضامن تأمین  ملزومات زندگی  می‌دانیم   و

در  بزرگسالی نیز حتی زندگی تجملی را انتظار داریم  که

ارث  پدری  باشد  .

کار از ریشه خراب است  و  این یعنی فقر  فرهنگی  .



پرویز پرستویی  "

 


برچسب ها : جملات زیبا , علیرضاابراهیم پور , گفتار بزرگان , پرویز پرستویی , مطالب و موضوعات بِکر , اشعار علیرضاابراهیم پورگیلانی , سه نقطه. . . ,
دسته بندی : جملات زیبا , مطالب و موضوعات بکر , سه نقطه ... , خاطره ,
 

شعر " عشقم " سعید امدادی

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:12 ق.ظ - چهارشنبه 3 شهریور 1395






 نمی دانم  چرا  ؟

 برایت  که  می نویسم   ...

 نوشته هایم  شِعر  می‌شوند  ...

 با یادِ   ؛  شهریوری ات  ...

 چشمهایِ  آبانم  پُر   زِ   مِهر  می‌شوند  ...

 به  خودم   سُوگند   ،

 دلم   همیشه

 برای  از  تو  نوشتن  تنگ  می شوند  ...

 پا  در   میانی  کن  ...

 عشقم

 که  با   تو

 سُرودهایم   سِحر    می شوند  ...



  سعید  اِمدادی  "

 



برچسب ها : شعر نیمایی و نو , اشعار علیرضاابراهیم پورگیلانی , جملات زیبا , سعید امدادی , اشعار بِکر پارسی , شعر , خاطره ,
دسته بندی : جملات زیبا , شعر , خاطره , نیمایی و شعر نو ,
 
 

خاطره " خواندن زیارتِ عاشورا " آیت الله بهجت-ره-

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 06:12 ق.ظ - سه شنبه 7 مهر 1394




         آیت الله العظمی محمدتقی بهجت فومنیِ

                  گیلانی ( ره) می فرمود :


        استادم آقاسیدعلی آقای قاضی طباطبایی

                         تبریزی ( رض)

                    را در خواب دیدم !

                         به او گفتم ؛

     چه چیزی حسرتِ شما در دنیاست  ؟

                که انجام نداده اید  ! ؟

                    ایشان فرمودند  :

  حسرت می خورم که چرا در دنیافقط روزی

    یک مرتبه زیارتِ عاشورا  را  می خواندم .







برچسب ها : آقاسیدعلی آقاقاضی طباطبایی تبریزی , آیت الله العظمی محمدتقی بهجت -ره- , علیرضاابراهیم پورگیلانی , خاطره , پند , موعظه , مطالب و موضوعات بِکر ,
دسته بندی : خاطره , موعظه ,
 

خاطره " حضرت علی(ع) " علامه امینی

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 02:10 ق.ظ - پنجشنبه 18 تیر 1394



                               خاطره...

روزی علامه امینی ( ره) صاحبِ کتاب ارزشمندِ
الغدیر باجمعی نشسته بودندکه یکی ازروحانیّون
اهل تسنُّن وارد مجلس شد .
 [ در اصطلاح بَکری یا عُمَری]
و اجازه ورود به آن محفل را خواست  ،
 تا سوالی مطرح کند  .
 پس از اینکه به حضور علامه رسید عرض کرد :

جناب شیخ ما معتقدیم علی(ع) خلیفه چهارم
 راشدین است و شما معتقدید اولی آنها علی( ع)
 بود. مگر نه اینکه علی( ع) مسلمان و پیرو رسول
 خدا بوده است.  پس اصرار شما بر ارجحیّت او
نسبت به سه  خلیفه قبلی چیست  ؟

علامه امینی جواب داد  :


مگر علی علیه السلام هم مسلمان بود  ؟


همه سکوت کردند  ،  عالم سنّی گفت : یعنی چه  ؟
خُب معلوم بود که مسلمان بود؟!

علامه گفت :

نه من فکر می کنم که علی  (ع)  اصلاً
مسلمان نبود  ؟!

مجدداً عالم سنی گفت  :

  چه میگویی شیخ  ؟؟؟
  منظورت چیست   ؟؟؟

علامه امینی گفت  :

مگرنه اینکه در قرآن آمده است

( واِن قیلَ لَکُم اِرجِعوا فَرجِعوا  )

 اگر درب خانه مسلمانی را زدید و باز نکرد
  بر گردید

ولی تا آنجا که من می دانم  عُمَر  با لگد درب
 خانه را شکست و پهلوی دختر رسول خدا
را که پشتِ درِخانه  بود ،   شکست  !!!

آیا به نظر شما  علی (ع) و فاطمه  (س)   و
 اهلِ بیتِ خانه رسول خدا مسلمان بودند  ؟؟؟

در این هنگام عالم سنّی سر به زیر افکند و بی
 هیچ  صحبتی مجلس را ترک  کرد  ...





          _   علامه امینی (ره)  _



برچسب ها : علامه امینی , خاطره , علیرضاابراهیم پورگیلانی , داستان , جملات قصار , پند , حدیث عشق ,
دسته بندی : خاطره , موعظه , مذهبی , متن های فلسفی ,
 

مطالب و موضوعات بکر " حضرت علی(ع) " جُرج جُرداق

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 02:15 ق.ظ - سه شنبه 16 تیر 1394




              پشت کتاب جُرج جُرداق مَسیحی
                  اینگونه نوشته شده است  :

                              ای علی  !

اگر بگویم تو از مَسیح بالا تری، دینم نمی پذیرد !
اگربگویم اواز تو بالاتراست، وجدانم نمی پذیرد!

نمی گویم   تو  خدا   هستی  ... !

پس   خودت   به   ما   بگو   ای    علی  !

                             تو کیستی؟ !


جُرج جُرداق   یکی از دانشمندانِ برجسته مسیحی
ساکن لبنان بود ،   و باز  هم خوب است که  بدانیم
عُلمای اهل تسنُّن به جُرج جُرداق گفتند  :

که همان گونه که درباره علی کتاب نوشتی درباره
عُمَر  نیز یک کتاب بنویس  !

جُرج   جُرداق    در   جواب   به    آنها    می گوید  :

قَلمی که درباره علی نوشت  ،  شکسته  شد.  چون
که کسی دیگر مثلِ علی  وجود  ندارد  که  بخواهد
درباره  آن چیزی  بنویسد  ...






               ...  جُرج جُرداق مَسیحی ...



برچسب ها : جُرج جُرداق , مطالب و موضوعات بکر , علیرضاابراهیم پورگیلانی , خاطره , گفتاربزرگان , سه نقطه... , سخنان ناب ,
دسته بندی : مطالب و موضوعات بکر , سه نقطه ... , خاطره , گفتار بزرگان ,
 

حکایت " ابوبکر و عمر " نعمت الله جزایری

نویسنده : علیرضا ابراهیم پور گیلانی | تاریخ : 12:15 ق.ظ - جمعه 12 تیر 1394



                      ...    حکایت   ...

  
روزی ابوبکر و عمر،  دو طرف حضرت علی(ع)

راه می رفتند.  چون قد آن دو نفر کمی بلند تر از

آن حضرت بود  ، عُمَر  جملاتی را به شوخی و طنز

مطرح کرد و خطاب به حضرت گفت :

اَنتَ فی بَیْنِنٰا کَلنُونِ   <<  لَناٰ  >>   "

یعنی  :

علی  !

تو در میان ما  ، مثل حرف << نون >>

در    <<  لَنٰا  >>  هستی .

حضرت علی(ع) بلافاصله پاسخ داد که  :

"   اِنْ لَمْ اَکُن اَنَا فَاَنتُم    <<  لٰا   >>    "

یعنی :

اگر من  نباشم   ،   شما  چیزی  نیستید  .






منبع :
کشف الاسرار فی شرح الاستبصار
[ نعمت الله جزائری ]
چاپ دارالکتب قم - جلد1/ صفحه 165-164







برچسب ها : حکایت , خاطره , داستان , علیرضاابراهیم پورگیلانی , سخنان ناب , گفتاربزرگان , جملات زیبا ,
دسته بندی : حکا یت , حرف حساب , خاطره , داستان ,
 

آخرین مطالب

» شعر "مبتلا " بدیع ( سه شنبه 1 مهر 1399 )
» تک بیت " یار " استاد شهریار ( چهارشنبه 26 شهریور 1399 )
» جملات قصار " بخشنده " توماس ( سه شنبه 25 شهریور 1399 )
» حدیث " بهترین " امام علی علیه السلام ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» مطالب و موضوعات بکر " هجران " آقای قاضی ( پنجشنبه 20 شهریور 1399 )
» شعر نیمایی و نو " خاطره" سپهری ( چهارشنبه 19 شهریور 1399 )
» حرف حساب "حوالی " قمشه ای ( سه شنبه 18 شهریور 1399 )
» تک بیت " ترحم " نظری ( دوشنبه 17 شهریور 1399 )
» مطالب و موضوعات بکر " شجاعت " ... ( شنبه 15 شهریور 1399 )
» رباعی " تراود " شیخ بهائی ( پنجشنبه 13 شهریور 1399 )
» سخنان ناب " هنر مُردن " دکتر علی شریعتی ( یکشنبه 9 شهریور 1399 )
» گفتار بزرگان " نمونه تسلیم " هیور ( چهارشنبه 5 شهریور 1399 )
» حدیث " غیر تو " امام حسین علیه السلام ( دوشنبه 3 شهریور 1399 )
» تک بیت "تشنه لب " حافظ ( شنبه 1 شهریور 1399 )
» جملات زیبا "جاوید " دکتر علی شریعتی ( پنجشنبه 30 مرداد 1399 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ]
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic