دل نوشته

دل نوشته
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400

مطالب و موضوعات بکر " شجاعت " ...




در یکی از دبیرستان‌های مشهد،

هنگام برگزاری امتحانات سال چهارم دبیرستان،

به عنوان موضوع انشاء، این مطلب داده شد که

 «شجاعت یعنی چه؟»

محصلی در قبال این موضوع،

فقط نوشته بود:

شجاعت یعنی این!

و برگه خود را، سفید، به مُمتحن تحویل

 داده بود و رفته بود...!

اما برگه این جوان دست به دستِ دبیران گشته بود

 و همه به اتفاق و بدون استثنا،

 به برگه سفید او نمره  20  داده  بودند...

فکر می‌کنید اون دانش‌آموز چه کسی میتونست باشه؟

علی شریعتی

سخنان ناب " حماقت " شریعتی




عده ای نماز اجاره ای میخوانند و
 روزه اجاره ای میگیرند! 

برای امواتی که درحیاتشان وقت نداشته اند 
خودشان انجام دهند
ولی درعوض پولی داشته اند که بدهند 
نماز خوانان و روزه بگیران حرفه ای تا برایشان انجام دهند

پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم 
کار میکند آنهم چه کاری!!!
        ( جانشین پرستش خدا)

پول میدهند تا دیگران برایش خدا را بپرستند و او 
به بهشت برود! و ثواب نماز و روزه آنها را ببرد!

براستی که عجب حماقتی است جهل مذهبی!
از دین ریا بی نیازم
 بنازم به کفری که ازمذهبم میتراود


"دکتر علی شریعتی"


دل نوشته " دامنه زندگی " دکتر مهر پور




دل نوشته ی زیبای دکتر سعید مهرپور به همسر مرحومش که در خرداد97 ، درگذشت.

این استاد که یکی از بهترین جراح های ارتوپد، فلوشیپ جراحی ستون فقرات و استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد، در اینستاگرام شخصی اش با انتشار عکس قبر همسرش نوشته است:

 مریم عزیزم سلام.
من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام.
پزشک ، جراح ، فوق تخصص ، استاد و حتی رییس ! اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت ، یک آرزو بیشتر ندارم . همه این ها را که برشمردم را پس بدهم . در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم ، در چشمانت نگاه کنم و فنجان چایی با هم بنوشیم و این بار قول میدهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پا به پای تو بنوشم.

مریم عزیزم ؛ این روزها جوانترها آنچنان برای پیشرفت ، عجله دارند که نگاهِ مادر ؛ نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند و برای رسیدنِ هر چه سریعتر به قله ، بسیاری را در دامنه جای میگذارند .

مریم عزیزم ، من پشیمانم از تمامِ شبهایی که صحبتِ تو را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم. من پشیمانم.

مریم جان بگذار جوانترها را نصیحتی کنم .

"در بالای قلّه ها و آن سوی ابرها
 خبری نیست ، 
هر چه هست در دامنه زندگی شماست."

خاطره " سیرک " چاپلین




با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید 
بلیط ، یه زن و شوهر با ٤ تا بچه شون جلوی 
ما بودند.
وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه قیمت 
بلیط هارو بهشون گفت، ناگهان
رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به
 همسرش انداخت،معلوم بود که
 پول کافی ندارد و نمیدانست چه بکند...!!

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک
 اسکناس ١٠ دلاری بیرون آورد و روی زمین
 انداخت، سپس خم شد و پول را 
از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت: 
ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد. 

مرد که متوجه موضوع شده بود، 
بهت زده به پدرم نگاه کرد و گفت: 
متشکرم آقا...!!

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
 بچه هایش شرمنده نشود، 
کمک پدرم را پذیرفت

بعد ازینکه بچه ها همراه پدر و مادرشان
 داخل سیرک شدند،
 ما آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه
 برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری
 افتخار کردم.

 "آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم رفته بودم"

سعی کنیم ثروتمند زندگی کنیم ، 
بجاى آنکه ثروتمند بمیریم...!

"چارلی چاپلین"

دل نوشته " بی درنگ " میرزا خانی





میدانی جان دلم

خیلی ها میگویند عشق شهریار

حسابی ناب بود

میگویند ای کاش

 کسی شبیه شهریار ما را میخواست

ولی من ترجیح میدهم عشقمان شبیه 

شاملو باشد

تو بخواهی،من هم بخواهم

شهریار یک عمر، تنها و یک تنه خواست

من این عشق را نمیخواهم

اما به تو قول میدهم

تو احمد باشی

بیدرنگ، یک عمر آیدا خواهم شد...


   " سیما میرزا خانی "

شعر نیمایی و نو " تاریکی " لنگرودی





تاریکی به رسم خود

 آدم  را  محو   می‌کند

به رسم خود از یادت می‌‌برد

برای گذشتن از این تاریکی است

آتش بر تن کرده‌ام امشب

بسوی تو بال می‌‌زنم


   " شمس لنگرودی "

داستان " ارزش علامه جعفری





علّامه محمّد تقی جعفری نقل می كرد: 

 عدّه‌‌‌ای از جامعه‌‌‌شناسان برتر دنیا در «دانمارک» جمع
شده بودند تا درباره موضوع مهمّی
 به بحث و تبادل نظر بپردازند.

 موضوع این بود :

ارزش واقعی انسان به چیست؟
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصّی داریم؛ 
مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است.
معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیّت آن است.
معیار ارزش پول، پشتوانه آن است.

امّا معیار ارزش انسان‌‌‌ها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناس‌‌‌ها صحبت‌‌‌هایی داشتند 
و معیارهای خاصّی را ارائه دادند.
وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم:

اگر می‌‌‌خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد،
 ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی 
عشق می‌‌‌ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است 
در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.
کسی که عشقش ماشینش است،
 ارزشش به همان میزان است،

 امّا کسی که عشقش خدای متعال است، 
ارزشش به اندازه خداست.

علّامه فرمودند:
 من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. 

ولی جامعه شناس‌‌‌هایی که صحبت‌‌‌های مرا شنیدند، 
برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.

وقتی تشویق آن ها تمام شد، 
من دوباره بلند شدم و گفتم:

عزیزان! این کلام از من نبود. 
بلکه از شخصی به نام علی علیه السلام است.
 آن حضرت در «نهج البلاغه» می‌‌‌فرمایند: 

 « قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه ُ؛ 
ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می‌‌‌دارد
وقتی این کلام را گفتم ،دوباره به نشانه احترام 
به وجود مقدّس امیرالمؤمنین علی علیه السلام 
از جا بلند شدند..


دل نوشته " روزه ام " حسین پناهی۳





من روزه ام!!!!
تمام سال را روزه ام.

ولی بجای دهان و شکم ، اندیشه ام را روزه ام.
فکر من حق ندارد به کسی بی حرمتی کند.
فکر من حق ندارد به کسی ناسزا بگوید.

فکر من حق ندارد به مال کسی دست درازی کند.
فکر من حق ندارد با زندگی کسی بازی کند.
فکر من حق ندارد به کسی بهتان بزند.
فکر من حق ندارد به کسی جفا کند.

فکر من حق ندارد با دل کسی بازی کند.
فکر من حق ندارد به کسی دروغ بگوید.
فکر من حق ندارد به یتیمی بی تفاوت باشد.
فکر من حق ندارد زورگو باشد.

فکر من حق ندارد بینوایی را ببیند 
و بی تفاوت از کنارش عبور کند.
فکر من ..................

آری من روزه ام ، 
نه روزه نخوردن غذا ، 
بلکه روزه انسان بودن، 
روزه مردانه زیستن، 
روزه جاودانه شدن.

آری من تمام سال را روزه ام.
تمام ساعتها را روزه ام.
تمام دقائق را روزه ام.

     " حسین پناهی"

غزل " غربت دلگیر " علیرضا ابراهیم پور



                          " غربت دلگیر   "


آسمان   ابری   ،   زمین   دلتنگُ    و   بارانی

کوچه   تب دارُ  و  منم    خیس  غزل خوانی

واژه بی رنگ است و بُو وقتی که گُم می شد

مثل      مردم       در       شلوغی ِّ     خیابانی

در    میان    ازدحام     این    همه   احساس

شاید    این    باشد      غروب    بیتِ    پایانی 

کاش من  هم    می توانستم    ببندم  چشم

تا     نبینم       "  غربت    دلگیر  "       انسانی


                " علیرضا  ابراهیم پور  گیلانی " 

   

جملات قصار " تبعیدی زمین" شریعتی




من در نگاه تو ،

ای خویشاوند بزرگ من ،

ای که در سیمایت هراسِ غربت پیدا  بود

و   در ارتعاشِ پُر اضطراب  سخنت  ،

شوقِ  فرار  پدیدار

دیدم که  ،

تو  تبعیدی  این  زمینی  .



" دکتر علی شریعتی  "



وصیّت شهید" درس آموختن " حجت اله اسکندری







رهبرمان  همان سرور  آزادگان حضرت حسین بن علی علیه السلام است ،

که  چگونه  مُردن  و  چگونه زیستن  را به ما  آموخت  .

حالا با تعلیم گرفتن از این  امامِ مان  ،  دنباله روی

 قیام عاشورای حسینی  هستیم .

فلسفه قیام امام حسین علیه السلام گریه کردن نیست  !

بلکه  درس آموختن  و   زیرِ  بارِ  ظلم ِ جنایت کاران  زمان نرفتن است  ...



               فرازی از وصیّت نامه شهید حجت اله اسکندری گیلانی "





دل نوشته " احساسم شعله می‌کشد " شهید چمران







خدایا  دردمندم  ،

روحم  از   شدتِ  درد    می سوزد  ،

قلبم   می‌جوشد  ،

احساسم  شعله   می کشد  و   بند بندِ   وجودم

از  شدتِ  درد  صیحه   می زند  ،

تو  مرا   در   بسترِ   مرگ   آرامش   بخش  ...




" پروفسور شهید مصطفی چمران  "



خاطره " روزی میآد که " شهیدابراهیم هادى





اوایل  جنگ  بود و مرزها دست عراق بود ؛

در ارتفاعات  گیلان  غرب  بودیم  .

با حسرت به  ابراهیم  گفتم  :  یعنی  میشه

مردمِ  ما راحت  ازاین جاده عبور و به شهرِ

خودشون  برن  ؟

ابراهیم  هادی  گفت  :

چی  میگی  !؟

روزی  میآد   که   از  همین  جاده   مردمِ  ما

دسته دسته  به  کربلا  سفر   می‌کنند  .


-منبع :کتاب سلام بر ابراهیم ،صفحه ۱۲۷-

دل نوشته " خدایا... " شهید چمران






خدایا  !

از بَد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت ،
اما شکایتم را پس می‌گیرم

من نفهمیدم  !

فراموش کرده بودم که  ؛

بَدی  را خلق کردی تا هر زمان که دلم
گرفت از آدمهایت  ،  نگاهم به تو باشد  ...

گاهی فراموش  می‌کنم که وقتی کسی کنار
من نیست  ،  معنایش این نیست که تنهایم  ...
معنایش این است که همه را کنار زدی تا  ،

خودم باشم و خودت  ...

با   تو  تنهایی  معنا   ندارد  .

مانده‌انم اگر تو را نداشتم چه می کردم...  !
دوستت دارم  ،
خدای   خوبِ  من  .



فرازی از مناجات شهید دکتر مصطفى چمران "




دل نوشته " به خُود آ " علیرضاابراهیم پورگیلانی






                                         بسم الله الرحمن الرحیم

الحَمدالله الّذی جَعلنٰا مِنَ المُتمسّکین بِولایتِ الامام العٰالمینُ و العٰارفینُ و العٰابدینُ و المتّقینُ و السٰاجدینُ و الزّٰاهِدین  ،  مُول المُوحدین ، یَعسوبُ الدین ، امیرالمؤمنین،  مَظهرالعجایب  ،  اَسدُالله الغالب  ،
 غالبِ کُلّ غالب  ،علی ابن ابی طالب علیه السلام  و الایمة المعصومین صَلوات الله و سلامُ اَجمعین  ...

               سالها دل طلب جامِ جَم  از ما  می کرد

               آنچه خود داشت زبیگانه تَمنّا  می کرد

هنوز که هنوز است در دنیای اکبر و اصغر هستند کسانی که در پِی گُمشده ی  خویش می چَرخندُ و می گردند  ، تا  بَل پیدا کنند گُم کرده ی خویش را  ... این جماعت گاه با کوچکترین تَلنگُر که توفیقی ست رحمانی بخود آیند و به حقیقت حق و گُم گشته خود می رسند و می یابند آنچه را که پیش تر ها می بایست می یافتند...  وقتست که بدانی ؛  اکنون دل مَشغولیت را رَها کن  ،  اندیشه ات را آزاد و گوش جان بِسپار به حقّ که در حقیقت  ،  حق آفتابیست گرم و روشن  ، پیدا و عیان  ... پنهان توئی از تو  ،  توئی  که  خود را گُم کرده ای و گُمشده ات  خُودِ خویشتنِ خویش است که نزدیک تر از هر آشنایست  .
گُم شده ات در کنارت ایستاده  ،  لبخند  می زند  ،  عشق می ورزد  و  در  خُودِ خودتان  خیمه زده و چشم براهتان است و منتظر  ...  منتظرِ چیستی  !؟  در حقیقت شما گُم شدید نه  او  ...  و این گُمگشتگی  دور ماندنِ تان از اَصل و خود  و خدایتان را می رساند  ... هان  !  در جستجوی گُم گشته تان کمتر بدین سو و آنسوی چشم بچرخانید...چراکه  :  
 
                 آب در گُوزهُ و ما تشنه لبان می گردیم

                 یار  در خانه و ما گِرد جهان می گردیم

گُمشده و گُم کرده ت  خُودِ خودتانید  ...آگاه  باش ؛  خودی که تو را از خود به خود  آرد  تا به خدا  رساند  ،  درگیرستُ و زمین گیر  ....  همّت کن و تَرکِ  مَعاصی  ...  و با شکستنِ مَنِ در خود و گذشتن از  خود بینی به خُودسازی که مقدمه خود شناسی ست  پا  پیش  نِه  ... تا قَدم در خود  شناسی که خود نیز مقدمه خدا شناسی ست   بگذاری  ...  آنگاست که  دَر  و   دُرّ  یابی  و آن اینست که هرآن کس که خود را  شناخت  ، خدا را  شناخت  و  آن کس که خدا را در حال و قالِ خُود نشاند و حاکم کرد  ...

                      [ دیگر  نه کَم  دارد  نه  گُم  ...]

اینک لَختی دِرنگ کن  ، بایست  ،  بَرگرد  و  باز آ  به خویشتنِ خویش  و  به  خُود  آ  و بنگر که  :
کِه ای  و  از کجا  آمدی  و  به کجا  خواهی  رفت  و   حجابِ غِفلت را  بِدَر  و به  خُود  و خدای خود نزدیک ونزدیکتر  شو   ،   که او  نزدیک تر از هر نزدیکیست  ...

                             وَمِن الله التوفیق
               والسلام علیکم و رحمة اللهِ و برکاته

                                     یا علی...

                              لبیک یا حسین...

دل نوشته ای از :  علیرضاابراهیم پورگیلانی  1395/4/5 هجری شمسی  _ ۱۹ رمضان ۱۴۳۷ هجری قمری

حرفِ بِکر " دقت " اَبَر ابراهیم پور گیلانی







 رَه آوردِ  ظریفِ  "  دقت  "   در ظرائفِ  عالم است که :

 ظرفیّتِ  مُوجودِ   وجودتت   را

 مَضروفِ  ریزشِ

 لُطف  و  عِنایتِ  حقّ  باری  تعالی   می کند  .




 " در اوج فروتنی جمله ای از علیرضاابراهیم پور "
                 علیرضاابراهیم پورگیلانی

دل نوشته " اُلاغ جان " علیرضاابراهیم پور



 اُلاغ جان  !

 گاو خوبم  !

 خَرِ      من  !

 شُتر  ،  گوسفند  ،  بُز  ،  اَسبِ  نَجیبم ...

 مدتهاست که یک عُذرخواهی به شما بدهکارم  .

 رُک  و  دوستانه بگویم  :

 هر وقت کَلافه  بودمُ و  عَصبانی  ،

 آنی  جُنون  به سراغم  می آمد

 و

 درآن وَسوسه وانفسای مَردِ رِندبازیهای رنگارنگِ

یارُ   و   روزگار

از  اسم  شریفِ تان  استفاده   می کردم  .

 صِرفاً   :   جهت  تُوهین

 به  بعضی  از  هم   شکل   هایم  .

 آری  ؛

 مدتهاست که یک عُذرخواهی  بدهکارم .

 و

  مِنهای اِقرار  ،  اعتراف  می کنم  ،

 اشتباه  می کردم  .

 و  مُعترفم  که  ؛

 در  ناسِزا  گفتن از اسمتان بَهره  می جُستم  و

 از  نامِ تان  سُوءاستفاده  نمودم  .

 گرچه در بین مان هستند انسان های که

 بُزرگندُ  و  آدم  .

  هرچند کم  ، 

 امّا هستند برخی  که  ؛

 در   حَدُّ  و  قَدُّ  و   اَندازهِ    درکِ  تان 

 شُورُ  و  شُعورِ    زندگی  را   ندارند .

 و

 گله گله  وِلَندُ   و   وَحشی  ،

 دل ها  را  می شِکنندُ و  قلب ها  را  می دَرند  .

 حِیف  ؛

 اسمِ  مبارکِ تان  که ،

   نِثارشان   شود  ...



      "  ابراهیم پور گیلانی "
     علیرضاابراهیم پورگیلانی




مطالب و موضوعات بِکر " گاهی... " شکیبایی



گاهی !!!

باید نبخشید  ،

کسی را که بارها  او را بخشیدی و نفهمید...

تا این بار  در آرزوی بخششِ تو  باشد!!!

گاهی  !!!

نباید صبر کرد  ،

باید  رها   کرد و رفت  ...

تا بدانند که اگر  ماندی  ،

رفتن را  بلد  بوده ای  !!!

گاهی  !!!

بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی  ،

باید  منّت  گذاشت ...

تا آن را کم  اهمیت ندانند  !!!

گاهی  !!!

باید  بد  بود  ،  برای کسی  که  :

فرق خوب بودنت را نمی فهمد  .



"خسرو شکیبایی"

دل نوشته " شهید کوچک زاده " ابراهیم پور



مُسلَّم حَمدِ حٰامد و دُعایش اِجابت شد که

پَرِ پَرواز گُشودُ و پَر کِشید تا  بَرِ دوست.

نژادِ کوچک زاده  ،  بُزرگ بودُ و بُزرگ زاده.

آری  ؛

بزرگتر از آنچه که  دوستانش می پنداشتند.

گرچه اِسماً  حامد کوچک زاده   ،  اما  رسماً

بُزرگ بُودُ و بزرگ زاده  .

او عَلَنی عَلَمِ عَزمَش را جَزمِ  دفاع از حَرم و حَریمِ

عَلَوی نمود تا پَرچمِ اسلام هَماره برافراشته بماند .

وی فُروتنانه بُزرگواریش را در کَفِ اِخلاص نهاد

و  هِبه  کرد   جانِ شیرین تر از  عَسلش  را

برای زنده  نگاه داشتنِ  شعائرِ  حُسینی  .

مثلِ غُلامِ حَلقه به گوش  ،  گوشِ جان

سپرد به فَرامینِ رهبرِ  آزاده اش تا  همچون

دیگر مُدافعانِ حَرم  با خونِ خُود درختِ تَنومندِ

انقلابِ مُتّصل به ظهورِ مهدی مُوعود ( عج)

را  آبیاری  کند  .

صَد حَمدُ و ثَنٰا  بَر حٰامدانی که دراُوج ایستادگی

ماندند تا ...  ما   بمانیم  ...


                  روحش شاد

          دوستِ کمتراز حَدِّ حٰامد
         علیرضاابراهیم پورگیلانی
                 1394/11/14





حرف بِکر " خدا حافظ " علیرضاابراهیم پورگیلانی




                  ساده است شِنُفتَنِ

           خدا حافظ  برای  همیشه

       از  دهانِ   کسی   که    می گفت :

                    دوستت دارم

            عشقم   ،   عزیزم   ،   گُلم

                            و  . . .

                            ؟





 " دراوجِ فروتنی جمله ای از علیرضاابراهیم پور"

             -  علیرضاابراهیم پورگیلانی  -

دل نوشته " سکوت کن " ...x... سه نقطه...



با توأم ؛

تو ،

ای شاعرکِ  گیلانی...

" دلتنگی هایت را در آغوش بگیر و بخواب...

  هیچکس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد...

  این جمع  پُر از  تنهاییست...

  و

  گاهی سکوت بهترین زبان برای سخن گفتن است،

  بهتر از هر کلامی  و  بهتر از هر منطقی،

  پس  سکوت   کن  ،

  تا هرگز  شرمنده  وجدانت  نباشی  ... "





            ... سه نقطه... X...

دل نوشته " اربعین " علیرضاابراهیم پورگیلانی


               "  اربعین حسینی  "


     دل به دلِ زینب ( س )   دادمُ و

               با  پای  دل  رفتم  .

 تا در  کر بو بلا   به سُوگ  بنشینمُ و

  در   اربعینِ   ۱۴۳۷   هجری  قمری  ،

 چون   مهدی  ( عج )   برای   جَدَّش 

حسین علیه السلام  همانند  سالهای پیش

              سُوگواری  کنم  .


               حَلالم  کنید 

                 یا علی...

           لبیک یا حسین...


  " علیرضاابراهیم پورگیلانی  "

دل نوشته " دنبالِ دین و ایمانِ خالص " شریعتی




پدر  و  مادر   ؛ 

من  در  خلوتِ  خالصِ  تو   بودم  .

دیدم  که ،

چَسبیدی با  همه ی  وجود  و ایمان  و اِخلاصت

دعا  می کنی  .

خدا و  پیغمبرت  و کتابت  و ائمه ات  و  همه ی

مقدّسینت   را   می خوانی  .

که   خدایا  :

من  را  نجات  بِده  !

مَنْ   !

خدایا   ؛

به  تَنِ  مَنْ  سلامت  بِده  !

به  زندگیِّ   مَنْ   عافیت   و  . . .   بِده  !

قرضِ  مَنْ   را   ادا   کن  !

مریض   مَنْ   را  شفا   بِده  !

مسافرِ   مَنْ  را  به   سلامت  از    سَفرش

 به   مَنْ   برگردان!

اَرواحِ   گُذشتگانِ   مَنْ   را   ببخش  و

در   سرازیریِّ    قَبر    به   دادِ    مَنْ   بِرس  !

مَنْ  را از آن  آتشِ  خَشم   و  عَذاب  رها   کن  !

مَنْ  را در بهشت با شخصیّت های  بزرگ ِ مُقدَّسَت

مَحشور   بگردان  ! ...

مَنْ   نمی دانم  این  چِه  جُور  دینی   است  !  ؟

که  ،

از   بَشریّت  صحبت   نمی کند  ؟

هَمَش  مَنِه   !

در  اینجا   مَنْ   ،   در  آنجا   مَنْ  .

این دین فقط تو را باید نجات بِدهد   ! ؟

من به دنبالِ دین و ایمانی می گردم  که

بَشریّت  را   نجات  بِدهد

حَتیٰ   خُودم    هَم    فَدایَش    بِشَوم  .






" دکترعلی شریعتی "


دل نوشته " حجِّ بزرگتر " شریعتی


                     ... حجّ ...


  حجِّ بزرگتر سفر از کعبه است  :

  "  حجِّ بزرگتر  ،  قبله در قَفا  نهادن است  "  .

  "  اکنون بیاموز که حجّ  ،  به کعبه رفتن نیست  ،

  از  کعبه  رفتن است  "  ،

  "   از توحید ابراهیم  بیاموز  که از  هم آغاز  ،

  مقصد  کعبه  نبوده است   "   .

  در حجِّ عُمره حاجی تجربه بندگی را از سر

  می گُذراند   و   به   آزادی    می رسد   و

  شایستگی   آن   را   می یابد   که  ؛

  "    بگویدنت  که  از  کعبه  بگذر    "   .

  حجِّ  عُمره  تو  را از  تویی تا  خُود   آورد   و

  در حجِّ   تَمَتُّع   قرار است   تا   خدا   بروی  .

  سوال :

  "   از کعبه  شریف تر کجاست  ؟    "

  پاسخ :

  "   می روی   تا   ببینی   ...    "  .







 
                                       دکتر علی شریعتی  

سخنان ناب " مرا کمتر خواهید دید " شریعتی





شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های

کلمه دار را می شنوید  !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت :

و شما  :  ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه

رامی خوانید!

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما  :  ای کسانی که هرگاه حضور دارم

بیشترم  تا  آنگاه که غایبم  ...

پس از این مرا کمتر خواهید  دید.







 " دکتر علی شریعتی "

حرفِ بِکر " مَنْ " علیرضاابراهیم پورگیلانی







 مَنْ  با  مَنیَّتِ  مَنیِ که  مَنْ مَنْ

 می کُند  ،

 در گیرم  !

  و

 از  مَنْ مَنِ  بی خُود   گُفتنِ  تُو  !

 تا

 مَنْ مَنْ   گُفتنِ   مَن  ،

 دلگیرم ...







-دراوجِ فروتنی جمله ای از علیرضاابراهیم پور-

               علیرضاابراهیم پورگیلانی  

حرف بکر " آدم "







 آدم   باش  !
 
 و

 تلاش کن  آدم   بمانی  ،

 چرا که   آدم   بودن و ماندن  سخت دشوار است  .


 




# دراوج فروتنی جمله ای از علیرضاابراهیم پور #
             " علیرضا ابراهیم پور گیلانى "

دل نوشته" شریعتی"





  حج بزرگتر ؛
 " سفر از کعبه "    است  ،   نه     " سفر به کعبه "
 حج بزرگتر  ؛
 قبله در قفا نهادن است  .
 اکنون بیاموز  ؛
 که حج،  به کعبه رفتن نیست  ،  از کعبه رفتن است  .
 هم آغاز  مقصد کعبه نبوده است  .
 در حج عمره حاجی تجربه بندگی را از سر می گذراند و به آزادگی می رسد و شایستگی آن را می یابد که
 - ان شاالله -  " بگویدنت از کعبه بگذر  "
 حج عمره تو را از تویی تا خود آورد و در حج تمتع قرار است
 تا خدا بروی  .
 حال این سوال پیش می آید  :
 <<  از کعبه شریف تر کجاست  ؟  >>
 پاسخ اینست  :
 - ان شاالله -
 می روی تا ببینی  ...
.
.
.                  - لبیک یا حسین( ع) -



  ... دکترعلی شریعتی...




دل نوشته " طبیعت"



طبیعت ؛

آری طبیعت به خاطر جایی که در آن قرار گرفته ایم  ،
مهمترین سیر وجودی همه ی موجودات است .
وخوب است که بدانیم،
نه تنها متفکران و فلاسفه و . . . به کوچک کردن عالم ماده وطبیعت نپرداختند،
بلکه طبیعت را بستری برای توجه به دنیای آدمیت و رسیدن
به انسانیت و شناختن خود و خدا دانسته اند  ...






علیرضاابراهیم پور " گیلانى "
سه نقطه...  دل نوشته



دل نوشته

" شب قدر "
شبی است که درآن قرآن بر پیامبر عظیم الشان اسلام
نازل شده و فضیلت عبادت در این شب از تمام
شبهای سال بیشتر و والاتر است.
دراین شب مقدرات یکسال انسان معین می گردد.
از با فضیلت ترین اعمال و افعال در این شب
 "  احیا "  می باشد.
به معنای پاس داشتن یک شب تا صبح است.
اگرتوفیق داشتید و توانستید،
دل  ،  آری دل خود را،  که حقیقت وجود شما است،
احیا و زنده کنید و از خواب غفلت بیدار شوید،
سعی تان  برآن باشد که از اعمال زشت خود استغفار
کرده و توبه نمایید.
و از صفات رذیله ای  ؛  چون  ؛
تکبر، غرور،  عجب، ریا و درویی،  خود خواهی وخود بینی،
خیانت در امانت،  بویژه  گفتن دروغ و...دور شده و
خالصانه و با افتادگی کامل به سمت وسوی
راستی،  صداقت و محبت حقیقی حرکت کنید.
و از خدا  بخواهید ؛
آنچه که باید بخواهید  .
 درآن هنگام امید است پرونده ی  ما که در
دستان مبارک امام زمان ( عج) که واسطه ی
فیض الهی است،  می باشد  ، به اذن خداوند
كریم و مهربان مورد اکرام و عفو خاص قرار
بگیرد...
آری همه اینها که گفته شد مشروط به انجام
یک سری از اعمال که مخصوص شب های
 " قدر " است،  می باشد  .
فقط توجه داشته باشید که برتراز هر عمل،
نیت آن عمل  ،  و بر تراز نیت ،
خلوص نیت است.
آری خلوص،  که سخت مشکل است  و
مشکل است  .
بترس از خدا در حالی که به لطفش امیدواری.
وخوف داشته باش از این که نکند مثل
خیلی ها یک عمر با شیطان بودی،
نه با خدا.
نکند با شیطان یا شیاطین بخاطر این مصلحت
وآن مصلحت نشستی، خوردی، رفتی،
خندیدی،  گریستی، خوابیدی  و...
نماز و روزه وحج ودعا بجا آوردی  ؟؟؟؟
وای بر تو !
وای بر  دل  !
برای رهایی از این مهلکه و دام شیطانی
راهی جز بازگشت وتوبه حقیقی وجود
ندارد.
می بایست به  کنه  حقیقت  باز گشت.
واین سخت دشوار است.
خصوصا برای کسی که با تمام جهان وملت
وبا خودش قهر است.
کسی که منزوی و در انزواست ودر یک فضای
کوچک دست و پا میزند، رهای اش سخت دشوارست.
کسی که همه را به چشم حقارت می بیند،
خود حقیری بیش نیست.
کسی که قدرت پذیرش حق را ندارد،
شهامت توبه و بازگشت راهم ندارد.
آری توبه کردن شهامت میخواهد و قدرت،
و " قدر " بهتراین توفیق است که به انسان داده
شد تا باز گردد.
توفیق رهایی،  وتوفیق قبول حق،  و قدرت
پذیرش اشتباه،  وشهامت رو برو شدن با
خود و خدا.
وسرانجام رجوع به الله،
" لیالی قدر " فرصت احیای خود و دل است.
می توان راه صد ساله را یک شبه رفت.
می توان تصمیم گرفت و تغییر کرد.
می توان...
به شرط خلوص نیت،
به شرط طهارت  دل  ،
به شرط شکستن خود و رفتن تا خدا
آری " قدر " را باید قدر دانست.
واگر قدرت، شهامت وتوفیق یک العفو
گفتن واقعی را داشتی و احیا شدی
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان ( عج)
 و سلامتی وی  و  ...  دعا کرده و
ما را هم از دعای خیر فراموش نکنید.
یا علی





علیرضاابراهیم پور " گیلانى "

تبلیغات

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ورود کاربران

    ورود کاربران

    عضويت سريع

    عضويت سريع

      نام کاربری :
      رمز عبور :
      تکرار رمز :
      ایمیل :
      نام اصلی :
      کد امنیتی :
       
      کد امنیتی
       
      بارگزاری مجدد
      آمار

      آمار

        آمار مطالب آمار مطالب
        کل مطالب کل مطالب : 1201
        کل نظرات کل نظرات : 0
        آمار کاربران آمار کاربران
        افراد آنلاین افراد آنلاین : 2
        تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

        آمار بازدیدآمار بازدید
        بازدید امروز بازدید امروز : 247
        بازدید دیروز بازدید دیروز : 505
        ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 12
        ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 22
        آي پي امروز آي پي امروز : 17
        آي پي ديروز آي پي ديروز : 24
        بازدید هفته بازدید هفته : 1,069
        بازدید ماه بازدید ماه : 3,137
        بازدید سال بازدید سال : 6,523
        بازدید کلی بازدید کلی : 6,523

        اطلاعات شما اطلاعات شما
        آی پی آی پی : 3.238.235.155
        مرورگر مرورگر :
        سیستم عامل سیستم عامل :
        تاریخ امروز امروز : چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400

        کلیه ی حقوق مادی و معنوی سایت مربوط به اشعار علیرضا ابراهیم پور گیلانی بوده و کپی برداری از آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
        قالب طراحی شده توسط: تک دیزاین و سئو و ترجمه شده و انتشار توسط: قالب گراف